من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی

 ولی با خواری و ذلت پی شبنم نمی‌گردم

....

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 11:1 توسط مارال آرام |

♫♫♫

نه قحطی گل که نبود از تو چرا خوشم اومد

قشنگ تر ازتو بود دلم قید تمومشون و زد

انگار چشام کور شده بود هیچکس و غیر تو ندید

تا او مدی تو زندگیم شدی یه مشکل جدید

من بدترین و بهترین روزای عمرم با تو بود

تصورم خوب بود ازت اما چه سود اما چه سود

یه اشتباه چی داشت واسم خود خوری و هی سرزنش

از این به بعد من این دلو دست کسی نمیدمش

♫♫♫

نه قحطی یه چیزی بود فهمیدم اینو این دفعه

که تو وجودت این روزا پیدا نمیشه عاطفه

قحطی چی بود واسه من یه دل که زود دل نبره

این دل پر احساس من به درد تو نمیخوره

من بدترین و …

 

خواننده :محمد علیزاده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 11:0 توسط مارال آرام |

اعتقاد عجیبی دارم

معتقدم که غرور و عزت نفس از نون شب واجب تر است(البته در شرایط مختلف)

و یکی از این شرایط مسائل احساسی است

کسی را دوست داری اما دوستت ندارد

 باید همانند نامه خوانده شده درون پاکت بگذاری و بعد به آب روان بسپاری ...

برود و باز گشتی به قلب تو نداشته باشد!!!

گاهی بخاطر قلب رئوف یا غرور نداشته ات

یا شخصیت سست و بدون پایه ات

 با تو مانند عروسک خیمه شب بازی رفتار می کند

 ببخش اما اعتماد نکن

 مگر اینکه به قول دیالوگ یکی از سریالها:

جلوی قدمهایت هزاران بشین و پاشو انجام بدهد

 خودش را ثابت کند با تو بماند با تو غمگین باشد با تو درد بکشد....

مغرور باش مغرور غرور خوب است

در مقابل انسانهایی که برایشان کار دستی هستی

 یا حتی دستمال کاغذی!!!

پس به خودت به من درونت به روح زخمیت احترام بگذار...

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 14:31 توسط مارال آرام |

 

 

منم من بنده در بدر و آواره ات

که انگار روی دست های خودت هم مانده ام

به مانند یک جنس بنجل!!!

نمی دانی با من چکار کنی

گاهی وقت ها حس می کنم دیدنم خشمگینت می کند

از تو می ترسم خیلی هم می ترسم

از اینکه خشمت را بر سرم ببارانی

خدایا

دیگر نه رویایی مانده نه آرزویی

عزیزانم که نیمی رفته اند و نیمی مانده اند آن هم زخمی

اما خوب شکر که حداقل هوای آنها را داری

وقتی دختر بچه زشت و کوچکی بودم

فکر می کردم زندگی فوق العاده ای خواهم داشت

نمی دانستم که دیواری خواهم شد برای عزیزانم

کسانی که تکیه بر من می زنند که برایشان تا ابد می ایستم قسم می خورم

و رهگذران بی معرفتی که بر دیوار روحم چیزی می نویسند و می روند

بعضی هایشان باید می رفتند چرا که از حوالی دل من نبودند

دو دره باز بودند و مکار !!!

و بها رو تابستانی که آمدند بر زمستان وجودم خورشید آوردند

برف هایم که ذوب شد نفس که کشیدم بار بستند و بی خداحافظی دور شدند

آنها را نخواهم بخشید به همین شب های غم شب های مولایی قسم

نخواهم بخشید

دل شکستند آزارم دادند فریبم دادند

گریه ها کردم فریاد ها کشیدم چون حیوانی زخمی بی پناه بر خودم پیچیدم

اما....

آجر های باورم لق زده اند

امشب نه دعایی بر لبم آمد نه قرآنی بر سرم

خواب وجودم را در بر گرفته

نمی دانم خواب خفلت است یا فراموشی

به خودم فکر کردم

به رویاهای از هم پاشیده

باور های نابود شده

دلی که در من هزار تکه شد

و فریبکارانی که داغ بر دلم گذاشتند...

خدایا با تو سخن گفتم

حال تو می دانی و من

نه یارای گردنکشی دارم نه پای گریز

این من و این گردن از مو باریکترم

مرا به خاطر گستاخی هایم عفو کن و تطهیرم ده

چون گرد باد بر من بپیچ

یا مرا بالا نشین کن یا خاکستر

به قول شاعر:

 

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

 

 

امضاء:مارال ارام

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 1:45 توسط مارال آرام |

 

 

گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد
کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای
چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای

یه جوری ریشه هام خشکید که انگار کار پاییزه
خزونه رفتنت انگار داره برگاشو می ریزه
یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود
یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود

کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد
کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای
چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای...

واقعا چطوری لعنتی عزیزم!!!


خواننده: محسن یگانه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 13:7 توسط مارال آرام |

من شعر می نویسم

تو غزل بنواز

سنتور سقید رویا ها

سرود شکوفه های گیلاس

جامی بنوش با ستاره ها،

چرخی بزن در شالی های گیلان...

 می خواند خاطره ها بر سیم ها:

 کودکی ام رفت به خواب

 آرزو هایم به باد ...

سنتور دیوانه

مضراب های مست!

شراب نوشیده دستانت...

 بنواز

شاید بیدار شود خیالم

 پیدا شود کودکیم.

سنتوری

مست کن آسمان را...

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 10:4 توسط مارال آرام |

سلام دختر نداشته ام

 سلام تینای مامان

 تیتا جان لحظه های بدی را می گذرانم

ازآرزوهای بلند بالایم ردی نمانده

من مانده ام تعهد ها و روزهای دلتنگ کننده

دخترکم احساس می کنم خداوند مرا خلق کرد تا دیواری باشم برای بقیه!

 ببین عزیزکم خود خواه نیستم عاشقانه عزیزانم را دوست دارم

 اما خسته شدم باور کن حتی قدرت اشک ریختن هم ندارم نه فریادی نه قراری

  آرزوی داشتنت را فراموش کرده ام

اما یادت تمام قلبم را لبریز می کند

 دوستت دارم انقدر که می دانم حسادت همه را برانگیخته خواهم کرد.

تینا برایم دعا کن

 برایم از خدا صبوری بخواه تا بتوانم این روز ها را طی کنم

 تا زمانی که در بستر ابدیم به آرامش نداشته ام برسم...

امضاء:آرام

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 17:10 توسط مارال آرام |

روزهاي سختي را مي كذرانم

روحم سكوت كرده

او را از خود رانده و در ها را براي او هاي ديكر بسته ام

فرشته زندكي ام بال هايش زخمي شده

بختم كابوس شبانه ام شده

خدايا با من جه ميكني؟؟؟؟؟؟

امضاء:آرام

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 17:55 توسط مارال آرام |

دشمن عزیزم!!!

قلب مورد نظرت ویران شده

لطفا به دنبال آشیانه ای دیگر باش....

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 11:23 توسط مارال آرام |

این آدمیزاد دو پا به چند دسته تقسیم میشن یکی از این دسته ها و به نظر من بدترینشون ادمایی هستند که نقش چرتکه رو بازی می کنند
آره چرتکه !!!!
فقط در حال حساب و کتاب هستند
اشتباه نکنید منظورم پول نیست بلکه این ادما از عابرو گرفته تا منافع خودشون رو چرتکه می ندازن و همیشه هم محق هستند
یعنی بعد کلی چرتکه اندازی انقد ادعای حق و حقوق می کنن و فکر می کنن مظلوم ترین ادمای رو زمین هستن الهیییی!...

چرتکه می ندازن توهین می کنن
چرتکه می ندازن خیانت می کنن
چرتکه می ندازن عابرو می برن
چرتکه می ندازن سر دارایی هات نقشه می کشن
چرتکه می ندازن ..............................
انقد مورد زیاده که گفتنشون وقت می گیره
همش در حال نقشه کشیدن هستند آرامش ندارن
و چون خودشون اینطورن باعث سلب ارامش بقیه می شن
دو رویی و زبان چرب و نرم هم از خصوصیات زشت و وقیح این افراده
به راحتی نقش بازی می کنند
هیچوقت خودشون نیستن کاش حدا قل خودشون بودن و با تمام این چرتکه اندازی هاشون یه چهره داشتن اگه بد هستند این بدی رو قبول کنند ولی یکی از لطفای چرتکه اندازی دو رو بودن هستش
این دسته از آدما جزو گرو های منفور در جامعه هستند
اما چه فایده دارای عزت و احترام در میان همه هستند اونم زیاد
آخه چرتکه اندازن!!!

 

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 9:22 توسط مارال آرام |

مطالب قدیمی‌تر
 
y>