من نمی دانـم این دلتنگی ,

دلتنگی که می گوینـد چیـست

همین حـس مبهـم نفـس گیری

که دامن گیـرمان می شود

وقتی چیـزی را کسـی را

جایی جـا گذاشته ایم

همان دلتنگـی ست!؟

 

"مهدیه لطیفی "

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:29 توسط مارال آرام |

 

رویاهای بی ضمانت 

عشق های بی رسید

دوستت دارم های بی فاکتور 

تمام شدهای پشت شیشه... 

لطفا از من لبخند درخواست نکنید!!! 

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:4 توسط مارال آرام |

 

 

مادر 

بهشت اینجاست!  

کنار تو و هوایی که نفس می کشی... 

متبرک باد نامت 

بانو روزت مبارک 

مارال ارام

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:28 توسط مارال آرام |

خدایا سال سختی رو گذروندم

بیماری مامان و مرگ نا بهنگامش

خدایا به من تو ساعتهای پایانی سال

قدرت و توانایی مقابله با مشکلات رو بده

عزت نفسم رو حفظ کن

و به عزیزانم سلامتی و برکت بده

خدایا روح بابا مامان و فرهادم رو سرشار از لطف الهیت کن

به تمام دوستانم شادی و سلامتی عنایت کن

دوستان عزیزم امیدوارم سالی که در پیش رو داریم سال خوبی 

برای تک تک شما باشه

سبز باشید و بهاری

سال نو همگی شما پیشاپیش مبارک

امضا:مارال آرام

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:33 توسط مارال آرام |

سلام مامان 

امروز میدونی چه روزی هستش؟ 

امروز زادروز تو بانوی من هست 

بانوی من 

عشق من 

مامان تولدت مبارک 

امروز میرم سر خاکت 

وادی مردگان رفتگان .... 

مامانیادته وقتی من و فرهاد کوچیک بودیم 

شب عید بود 

ما نمی خوابیدیم 

برای که بخوابیم گفتی بچه ها اگه نخوابید  

عمو نوروز براتون هدیه نمی یاره 

من و فرهاد رفتیم به رختخوابمون 

فرهاد زود خوابید 

اما من به شوق دیدن عمو نوروز بیدار موندم 

یعنی الکی چشمامو بستم 

یکم بعد دیدم با دو تا هدیه اومدی بالا سرمون 

واسه من یه کالسکه زرد و قرمز با عروسکش 

و واسه فرهاد یه چرخ و فلک خوشگل زرد و قرمز اوردی 

صبح به فرهاد هیچی نگفتم 

ولی الان تو این لحظه اعتراف میکنم  

که تو عمو نوروز من بهار من و تنها شیرزن زندگی من هستی... 

خوش به حال خودم که یه عمو نوروز مهربون داشتم.... 

راستی هدیه امسالت به من چیه عمو نوروز ؟؟؟؟؟؟؟ 

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:31 توسط مارال آرام |

سلام مامان سلام بابایی 

این روزا بیشتر از روزهای دیگه دلم براتون تنگه 

احتیاج دارم که باشید و دلگرمی بهم بدید 

باشید و همفکری کنید 

آخ خ خ چقدر سردرد دارم 

نمی دونم چیکارکنم 

وسط خوشحالیم غمگینم 

وسط خنده گریه می کنم 

وسط ذوق کردنای دلم یه هو آشوب میشم 

مامان بابا کمکم کنید 

خواهش میکنم 

دخترتون مارال

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:4 توسط مارال آرام |

اینجا بدون تو هوا کم است!!! 

حالم بد است 

زندگی یک تراژدی پر ماتم است...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:33 توسط مارال آرام |

چیزی در من اتفاق می افتد! 

چیزی غریب 

مانند معجزه.. 

یا توهم سراب 

دریا را بالا می آورم 

ماهی گلی 

بر شن های تنهایی ام 

جان می دهد. 

زندگی بی رحم ترین  

شگفتانه اش را 

تبریک گفت!!! 

امضاء:مارال آرام یا تینا یا طرلان  

یا هر نامی که عمق جنونم را اعتراف کند!!!

+ نوشته شده در جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 12:17 توسط مارال آرام |

میدانم که نه رویم سرخی انار دارد

نه دلخوشی مانده 

که چون پسته لبانم به خنده باز شود...

این هندوانه ها عطش دلتنگی هایم را سرد نمی کند!

بی تو همیشه یلداست...

تمام لحظه های خاموش من

طولانی و سرد....

آه مادر!

 

سروده علی رضاخانی

 

 

یادم باشد شب یلدا

مرخصی ماه را از خدا بگیرم

بیاورمش کنار همین کرسی

گره چارقدش را باز کنم

دل سیری نگاهش کنم

ببوسمش♥♥♥

نفسش بکشم♡♡♡

و بگویم مادر بیا 

با هم انار دانه کنیم

و تا می توانیم در این فرصت کوتاه

حرف های خوب بزنیم 

تو از من بپرسی دخترم حالت چطور است?

من مستقیم به چشم های تو نگاه کنم

و بگویم حالم خوب است!

وتو با بزرگواری حواست را پرت دروغ من کنی!

تا این یلدا را برایم کوتاهترین شب سال کنی...

(بانو نسرین بهجتی)

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 20:59 توسط مارال آرام |

گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهد

جز گپ ریز ریز با مادرم

هی من حرف بزنم

هی او چای تازه دم بریزد...

هی چای ام سرد بشود

هی دلم گرم...

آنجا که چای ات سرد می شود

و دلت گرم

"خانه مادر است"♥♥♥

(بانو نسرین بهجتی)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ساعت 21:7 توسط مارال آرام |

مطالب قدیمی‌تر
 
y>