سلام  

نوشته هام پاک شده  

و کسی هم که مسئول نیست 

فکر نمی کنم دیگه بخوام بنویسم 

تنها جایی که دوست داشتم اینجا بود که اونم داغون شددیگه چه فایده....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:35 توسط مارال آرام |

خارکش پیری با دلق درشت

 

پشته‌ای خار همی برد به پشت

لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت

 

هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت

کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!

 

وی نوازنده‌ی دل‌های نژند!

کنم از جیب نظر تا دامن

 

چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی

 

تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گفتن

 

گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور

 

رخش پندار همی‌راند ز دور

آمد آن شکرگزاری‌ش به گوش

 

گفت کای پیر خرف گشته، خموش!

خار بر پشت، زنی زین سان گام

 

دولتت چیست، عزیزی‌ت کدام؟

عمر در خارکشی باخته‌ای

 

عزت از خواری نشناخته‌ای

پیر گفتا که: «چه عزت زین به

 

که نی‌ام بر در تو بالین نه؟

کای فلان! چاشت بده یا شام‌ام

 

نان و آبی (که) خورم و آشامم

شکر گویم که مرا خوار نساخت

 

به خسی چون تو گرفتار نساخت

به ره حرص شتابنده نکرد

 

بر در شاه و گدا بنده نکرد

داد با اینهمه افتادگی‌ام

عز آزادی و آزادگی‌ام»

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ساعت 1:16 توسط مارال آرام |

 

ولنتاین یا سپندارمذگان؟!
چه فرقی می کند وقتی،
با حضور و بی حضورت
هر روز سال من،
روزی برای
بیشتر دوست داشتن توست!

چه با تو باشم و چه بی تو
زندگی ادامه خواهد داشت
بود و نبودت
فرق چندانی با هم ندارند
با هر دو حتی پس از مرگ نیز به جایی خواهم رسید
تنها با یک تفاوت ساده: ...
با تو
به ابدیت می پیوندم و
بی تو
به درک واصل می شوم
همین!

مصطفی زاهد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:52 توسط مارال آرام |

بدترين چيز روي زمين اينه كه هشيار وسط جمع يه مشت احمق مست بنشيني!!

_هاليوود_
_چارلز بوکفسکی_

دوستان خوبم متاسفانه نمی تونم براتون نظر بزارم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:9 توسط مارال آرام |

سخت است... همزيستی دایم با کسانی که دغدغه‌ هايت را نمی‌فهمند، اما عزيزانِ تواَند!

"گابریل گارسیا مارکز"

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:39 توسط مارال آرام |

درون مـرا هیـچ کـس نمـی توانـد ببینـد ،
حتـی نزدیـک تریـن کسـانِ مـن ،
تـازه چـه مـی تـوانند بـکنند ؟
در نهـایت احسـاس همـدردی ...


" محمود دولت آبادی "

 

دوستان خوبم متاسفانه نمی تونم براتون نظر بزارم

چون کد نمی یادش الان چند وقته

باید چیکار کنم؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:23 توسط مارال آرام |

شمع ها را خاموش نمی کنم

مبارک نیست تاریکی!!!

سپیدی گیسوانم


پیله های پرواز است

وقتی نمی فهمند بال پروانه

چینی ظریف دلتنگیست.

شاهد زایش غوغایی ام

چون بهمن آوار میشوم

در کویر طوفان شن

دفن میکنم رویاهایم را

دریا را به هم می ریزم.

جنون می نوشم

خون دل می خورم

بغض هایم مست میشود

آدم برفی غمگینی هستم

بی شال و بی کلاه!

هزار زمستان در من برف باریده

بانوی یخ و شب.

نه نه

شمع ها را خاموش نمی کنم...

امضاء"مارال آرام

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:7 توسط مارال آرام |

زمستان که بیاید

پهن میشود دامن بلند یلدایی دی

که نقش هایش سرخی انار است

و سبزی هندوانه.

 بوی فاصله میدهد دلتنگیش

رنگ شب بی تو بودن

یلدای من

شراب انگور هفت ساله ایست

که مستی ندارد

بغض دارد و خاطره

حافظ است و فال های بی جواب!

نمی آیی

این یلدا هم آمدنی نیستی

میدانم...

یلدا بانو

سفره هزار نقش فصل ها

زمستان مبارک ...

امضاء:آرام

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:40 توسط مارال آرام |

رهایم کنید رها...
دیوانه نیستم
بلند که نمی خندم
فقط گاهی ستاره ای را تیر باران می کنم
سیگار که نمی کشم
اما مرغ عشقی را به جرم عشق اعدام می کنم

دستانم را بگشایید
هنوز که فرار نکرده ام
گاهی شیشه های محله را خرد میکنم
دیوانه نیستم
نامت را در دفتر شعر هایم به آتش میکشم
زنجیر از پا هایم باز کنید
دیگر قفس های پرنده فروش را نمی دزدم
تا فرار کنم
آزادم کنید 
دیوانه نیستم
فقط تنهایم تنها!!!


آرام"۵آذر ماه"
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:6 توسط مارال آرام |

کافرم
با تو کافر
می سوزانم احکام را
اما!
زین پس هر آغوشی برایت حرام
هر بوسه ای جهنم
هر نوازشی چاه آتش
و هر هوسی گناه کبیره.
یادم باشد
بی تو بودن حلال
یادت مکروه
خواستنت حرام در حرام
و فراموشی ات
از واجبات است!!!

طرلان(29 آبان)

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:34 توسط مارال آرام |

مطالب قدیمی‌تر
 
y>