مادرم

نازنینم....

سرای تو

تنها گورستان ساکت نیست!

تمام گلدان های دنیا مزار توست.........

امضا:مارال آرام

مامان یادت عشقت نگاهت صدای مهربونت و داغت تا همیشه تو قلبم میمونه...

تا لحظه مرگم سوگوار نبودنت هستم

مامان دلم برات تنگ شده

دارم دق میام دلم داره می ترکه...

مامان دلم واسه بغلت تنگ شده

واسه نوازشت حرف زدنت ....

آخ مامان بی تو ...... 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 21:15 توسط مارال آرام |

اي واي مامان اي واي...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393ساعت 0:42 توسط مارال آرام |

باز من آمدم تا برایت بنویسم و تو صبورانه گوش کنی

عروسکم حتی دیگر نمی دانم حالم چگونه است!

دلتنگم یا نا امید

خشمگینم یا متنفر

فقط می دانم غمگینم

و دلم فقط دیواری می خواهد از جنس سکوت...

و شب می خواهم و کم آرامش

لیوانی چای و کتابی برای خواندن.

وقتی رویاهایت فرو می ریزد و آرزوهایت آوار میشود

دیگر چیزی نمی خواهی

دیگر آرزو نمی کنی رویا نمی بافی

دلمشغولی هایت را دور می ریزی

میشوی رباط

و لیستی از برنامه های روزانه را انجام می دهی

لبخند نمی زنی

اشک نمی ریزی

عاشق نمی شوی....

تینای خوبم قشنگ ترین بهانه

گوشه دنج می خواهم

و لختی آسودگی خیال

تا خستگی هایم را از شانه هایم پایین بگذارم

ذهنم خالی شده از جمله از کلمه از حروف....

تینا جانم باز خواهم گشت به سویت منتظرم باش....

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 1:41 توسط مارال آرام |

سال ها پیش از این به من گفتی:
که مرا هیچ دوست میداری؟
گونه ام گرم شد ز سرخی شرم
                                               شاد و سر مست گفتمت: آری

باز دیروز جهد میکردی
که ز عهد قدیم یاد آرم
سرد و بی اعتنا تورا گفتم
                                               که دگر دوستت نمی دارم

ذره های تنم فغان کردند
که خدا را، دروغ می گوید
جز تو نامی ز کس نمی آرد
                                           جز تو کامی ز کس نمی جوید

تا گلویم رسید فریادی
کاین سخن در شمار باور نیست
جز تو، دانند عالمی، که مرا
                                         در دل و جان هوای دیگر نیست

لیک آرام ماندم و خاموش
ناله ها را شکسته در دل تنگ
تا طپش های دل نهان ماند،
                                       سینه ی خسته را فشرده به چنگ

در نگاهم شکفته بود این راز
که دلم کی ز مهر، خالی بود؟
لیک تا پوشم از تو، دیده ی من
                                       بر گل رنگ رنگ قالی بود
                                             
دوستت دارم و نمی گویم
تا غرورم کشد به بیماری
زانکه می دانم این حقیقت را
                                      که دگر دوستم..... نمی داری

 

بانو سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 17:6 توسط مارال آرام |

 

 

 

ای رفته ز دل رفته ز بر ،رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ،راست بگو !بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من آن نیم او مرده و من سایه اویم

من آن نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودا زده از عشق شرر داشت

او در همه جا ،با همه کس ،در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر به  سر داشت

من آن نیم ،این دیده ی من سرد و خموش است

در دیده او آن همه گفتار نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموز تر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم آری ،لب من این لب بی رنگ

دیریست که با خنده یی از عشق نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ،گور ویم بر تن گرمش

افسردگی و سردی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

 

بانو سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 17:6 توسط مارال آرام |

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی

 ولی با خواری و ذلت پی شبنم نمی‌گردم

....

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 11:1 توسط مارال آرام |

♫♫♫

نه قحطی گل که نبود از تو چرا خوشم اومد

قشنگ تر ازتو بود دلم قید تمومشون و زد

انگار چشام کور شده بود هیچکس و غیر تو ندید

تا او مدی تو زندگیم شدی یه مشکل جدید

من بدترین و بهترین روزای عمرم با تو بود

تصورم خوب بود ازت اما چه سود اما چه سود

یه اشتباه چی داشت واسم خود خوری و هی سرزنش

از این به بعد من این دلو دست کسی نمیدمش

♫♫♫

نه قحطی یه چیزی بود فهمیدم اینو این دفعه

که تو وجودت این روزا پیدا نمیشه عاطفه

قحطی چی بود واسه من یه دل که زود دل نبره

این دل پر احساس من به درد تو نمیخوره

من بدترین و …

 

خواننده :محمد علیزاده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393ساعت 11:0 توسط مارال آرام |

اعتقاد عجیبی دارم

معتقدم که غرور و عزت نفس از نون شب واجب تر است(البته در شرایط مختلف)

و یکی از این شرایط مسائل احساسی است

کسی را دوست داری اما دوستت ندارد

 باید همانند نامه خوانده شده درون پاکت بگذاری و بعد به آب روان بسپاری ...

برود و باز گشتی به قلب تو نداشته باشد!!!

گاهی بخاطر قلب رئوف یا غرور نداشته ات

یا شخصیت سست و بدون پایه ات

 با تو مانند عروسک خیمه شب بازی رفتار می کند

 ببخش اما اعتماد نکن

 مگر اینکه به قول دیالوگ یکی از سریالها:

جلوی قدمهایت هزاران بشین و پاشو انجام بدهد

 خودش را ثابت کند با تو بماند با تو غمگین باشد با تو درد بکشد....

مغرور باش مغرور غرور خوب است

در مقابل انسانهایی که برایشان کار دستی هستی

 یا حتی دستمال کاغذی!!!

پس به خودت به من درونت به روح زخمیت احترام بگذار...

امضاء:مارال آرام

+ نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 14:31 توسط مارال آرام |

 

 

منم من بنده در بدر و آواره ات

که انگار روی دست های خودت هم مانده ام

به مانند یک جنس بنجل!!!

نمی دانی با من چکار کنی

گاهی وقت ها حس می کنم دیدنم خشمگینت می کند

از تو می ترسم خیلی هم می ترسم

از اینکه خشمت را بر سرم ببارانی

خدایا

دیگر نه رویایی مانده نه آرزویی

عزیزانم که نیمی رفته اند و نیمی مانده اند آن هم زخمی

اما خوب شکر که حداقل هوای آنها را داری

وقتی دختر بچه زشت و کوچکی بودم

فکر می کردم زندگی فوق العاده ای خواهم داشت

نمی دانستم که دیواری خواهم شد برای عزیزانم

کسانی که تکیه بر من می زنند که برایشان تا ابد می ایستم قسم می خورم

و رهگذران بی معرفتی که بر دیوار روحم چیزی می نویسند و می روند

بعضی هایشان باید می رفتند چرا که از حوالی دل من نبودند

دو دره باز بودند و مکار !!!

و بها رو تابستانی که آمدند بر زمستان وجودم خورشید آوردند

برف هایم که ذوب شد نفس که کشیدم بار بستند و بی خداحافظی دور شدند

آنها را نخواهم بخشید به همین شب های غم شب های مولایی قسم

نخواهم بخشید

دل شکستند آزارم دادند فریبم دادند

گریه ها کردم فریاد ها کشیدم چون حیوانی زخمی بی پناه بر خودم پیچیدم

اما....

آجر های باورم لق زده اند

امشب نه دعایی بر لبم آمد نه قرآنی بر سرم

خواب وجودم را در بر گرفته

نمی دانم خواب خفلت است یا فراموشی

به خودم فکر کردم

به رویاهای از هم پاشیده

باور های نابود شده

دلی که در من هزار تکه شد

و فریبکارانی که داغ بر دلم گذاشتند...

خدایا با تو سخن گفتم

حال تو می دانی و من

نه یارای گردنکشی دارم نه پای گریز

این من و این گردن از مو باریکترم

مرا به خاطر گستاخی هایم عفو کن و تطهیرم ده

چون گرد باد بر من بپیچ

یا مرا بالا نشین کن یا خاکستر

به قول شاعر:

 

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

 

 

امضاء:مارال ارام

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 1:45 توسط مارال آرام |

 

 

گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد
کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای
چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای

یه جوری ریشه هام خشکید که انگار کار پاییزه
خزونه رفتنت انگار داره برگاشو می ریزه
یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود
یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود

کی توی قلبت جای من اومد اسممو از تو خاطر تو برد
کی بوده انقدر انقده راحت باعثش بود که خاطراتمون مرد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من می خوای
چه جوری میشه چه جوری می تونی می تونی با خودت کنار بیای...

واقعا چطوری لعنتی عزیزم!!!


خواننده: محسن یگانه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 13:7 توسط مارال آرام |

مطالب قدیمی‌تر
 
y>