X
تبلیغات
...دست نوشته های آرام
به نام تو به نام مادر به نام خاتون عشق بانوي درد ! كه غم هايم در كيسوانت رسوب كرده و تنهايي من لختهاي رنج شده در رك هايت.. درد هايت به جانم مادرم ليلاي من بي تو مجنون ترين سودا زده شهرم... امضاء:آرام
+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 11:49 توسط مارال آرام |

آرام آرام روحت را می خراشند
آجر به آجرت را می شکنند ...
ویران که شدی ، می پرسند :
چرا و چطور اینگونه ناگهانی فرو ریختی ؟!
" سمانه سوادی "

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 0:25 توسط مارال آرام |

بايد كمك كني كمرم را شكسته‌اند
بالم نمي‌دهند، پرم را شكسته‌اند

نه راه پيش مانده برايم نه راه پس‌
پلهاي امن پشت سرم را شكسته‌اند
...

هم ريشه‌هاي پير مرا خشك كرده‌اند
هم شاخه‌هاي تازه ترم را شكسته‌اند

حتي مرا نشان خودم هم نمي‌دهند
آيينه‌هاي دور و برم را شكسته‌اند

گلهاي قاصدك خبرم را نمي‌برند
پاي هميشه‌ي سفرم را شكسته‌اند

حالا تو نيستي و دهانهاي هرزه‌گو
با سنگ حرف مفت‌، سرم را شكسته‌اند

مهدی فرجی
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 0:19 توسط مارال آرام |

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم ...

شهریار...

 

 

وای خدا بازم کد نمی یادددددددددددددددددددددددددددد نمی تونم نظر واسه دوستان بزارممم


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 14:16 توسط مارال آرام |

 
 
باز شب آمـــد و شد اول بیـــــــــــــــداری ها
من و ســـــودای دل و فـــکر گـــرفتاری ها
 
شب خیالات و همه روز تــــــــــکاپوی حیات
خسته شد جان و تنم زاین همه تکراری ها
 
"در میان دو عدم وین دو قدم راه چـــه بود
که کشیدیم در این مرحله بس خوار...ی ها"
 
دل خوشیها چو سرابم سوی خودبرد و لیک
حیف از این کـوشش و طی کردن دشواری ها
 
نو جوانی به هوس رفت و از آن بر جا ماند
تنـگـی سینه و کم خوابی و بیماری ها
 
سر گذشتی گنه آلود و حیاتی مغشوش
خاطراتی سیه از ضبط خـــطا کاری ها
 
کور سوئی نزد آخر به حیات ابدی
شمع وجانم که فدا شد به وفاداری ها
 
 
زنده یاد استاد ابراهیم باستانی پاریز
+ نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 13:24 توسط مارال آرام |

 عيد مي آيد

سال نو مي شود

با قصيده سبز لبخندت

مي دوي و رايحه خوش كودكانه ات

سبزه ها را به زانو در مي آورد

تو قاصدك خوش خبر فرورديني...

بهار من عشق کاشانه ام

تو بوي آغوش بابا

طعم لبخد فرهاد

را در قلبم نقش مي زني.

با ما بمان هميشه

 

اي نفس سبز بهار

عيدت مبارك كودك من

"مارال آرام"

 

 

 

 

سال نو می رسد
و من برای تک تک شما آرزو های زیبا دارم

و برای تک تک تک تک دوستانم که نامشان در گلستان قلبم جاریست
برایتان اول از همه سلامتی می خواهم
که همیشه بر روی پاهای%����Aان باشید تا بتوانید خیابانها را با قدم هایتان لمس کنید
و هوا را با ریه هایتان ببوسید
و برایتان عشق عشق عشق عشق می خواهم و قلبی که لبریز از مهربانی و محبت باشد
دوست بدارید کسانی را که دوست تان دارند و کسانی را که حتی الف بای دوستی را یاد نگرفته اند...
برایتان روز های خوب لحظه های ناب و شیرین ساعتهای دلنشین
و کیسه های پر از روزی می خواهم ((کت جادویی آرزومندم))
برایتان از خداوند و از طبیعت بودن و سلامت عزیزانتان را با صدای بلند و رسا خواستارم
مخصوصا مخصوصا بودن وجود گرانبهای پدر و مادرهای مهر بانمان را...
آرامش می خواهم برای روحتان عشقتان امیدتان و لحظه های گذرا و سخت آینده را!
تا با روحی آرام و قلبی پر امید به شکار سختی ها بروید و به زمین بزنید غول سیاه نا امیدی و تنهایی را...
و در آخر برایتان خدا را آرزو می کنم و قرار را
من برای لحظه هایتان از خداوند بزرگ و مهربانمان قرار می خواهم
برای بی قراری هایتان((آمین))
پیشاپیش سال نو و بهار 93مبارک باد


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 10:37 توسط مارال آرام |

فرهاد من کجاست؟

بیا،بیا تا کودکی کنیم

تیشه بر دلتنگی هایمان بکوبیم

بیستون خاطراتمان خالیست!

لیلی وار بیا فرهادمان باش

عزیزکم با یک گل بهار نمی شود

بهار من بیا

امان بریده روزگار بی مروت

چشمه اشکم خشکیده

جامی آه بده،پیاله ای عاشقی...

برادرم زمان تمام ساعتها را می گذراند

بیا و تمام لحظه هایش را شیرین باش

پدری کن دستهایمان تنهاست

سالگرد تو اول بهار نیست

تمام روز هایمان

 اول بهار است و غمگین!!!

امضاء:مارال آرام

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 22:35 توسط مارال آرام |

 

تینای من عزیزکم سلام

دخترکم دنیای این روزهایم زیبا نیست

سرشار است از دلتنگی و بی قراری

دلم مثل کشوریست که مردمش شورش کرده اند

و جوی هایش خون می گریند.

نازنینم آرامشم

عشق در من گوهریست نایاب

که هیچ گاه نتوانستم درکش کنم

دروغ می گویند

 وقتی دوستت دارم را اعتراف می کنند

باور ندارم دلتنگیشان را

سکوت می کنم

و با بی رحمی از احساسشان رد می شوم

این قانون زندگیست

این تاوان صبرهای بی جواب است

برای به عشق پیوستن

سفره ای فیروزه ای می خواستم

که تمام شکوه و جلال به او رسیدنم باشد!!!

و حال هر دو تنهاییم

من پذیرای این تنهایی ماندگارم

تحمل بی عشقی دارم

قدرت فراموشی دارم

بی او بودن عهد من با دلم است

دلم برده سر به زیریست میان این برودت تلخ ...

مارال آرام

دوستان خوبم متاسفانه نمی تونم براتون نظر بزارم

چون کد نمی یادش الان چند وقته

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 12:39 توسط مارال آرام |

خارکش پیری با دلق درشت

 

پشته‌ای خار همی برد به پشت

لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت

 

هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت

کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!

 

وی نوازنده‌ی دل‌های نژند!

کنم از جیب نظر تا دامن

 

چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی

 

تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گفتن

 

گوهر شکر عطایت سفتن

نوجوانی به جوانی مغرور

 

رخش پندار همی‌راند ز دور

آمد آن شکرگزاری‌ش به گوش

 

گفت کای پیر خرف گشته، خموش!

خار بر پشت، زنی زین سان گام

 

دولتت چیست، عزیزی‌ت کدام؟

عمر در خارکشی باخته‌ای

 

عزت از خواری نشناخته‌ای

پیر گفتا که: «چه عزت زین به

 

که نی‌ام بر در تو بالین نه؟

کای فلان! چاشت بده یا شام‌ام

 

نان و آبی (که) خورم و آشامم

شکر گویم که مرا خوار نساخت

 

به خسی چون تو گرفتار نساخت

به ره حرص شتابنده نکرد

 

بر در شاه و گدا بنده نکرد

داد با اینهمه افتادگی‌ام

عز آزادی و آزادگی‌ام»

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 1:16 توسط مارال آرام |

 

ولنتاین یا سپندارمذگان؟!
چه فرقی می کند وقتی،
با حضور و بی حضورت
هر روز سال من،
روزی برای
بیشتر دوست داشتن توست!

چه با تو باشم و چه بی تو
زندگی ادامه خواهد داشت
بود و نبودت
فرق چندانی با هم ندارند
با هر دو حتی پس از مرگ نیز به جایی خواهم رسید
تنها با یک تفاوت ساده: ...
با تو
به ابدیت می پیوندم و
بی تو
به درک واصل می شوم
همین!

مصطفی زاهد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 14:52 توسط مارال آرام |

مطالب قدیمی‌تر
 
y>